کیاراد تپلی
خاطرات کودکی کیاراد
تاريخ : جمعه 3 آبان 1392 | نویسنده : کیاراد
بازدید : 346 مرتبه

سلام سلام بازم سلام

من یک روز که واسه گردش و تفریح بیرون رفته بودم ناگهان یک سنگ توجه منو به خودش جلب کرد اولش خواستم جابجاش کنم چون جلوی راه منو بسته بود ،هر چی که فشار دادم تکون نخورد .بیشتر که دقت کردم متوجه شدم از سنگهایی که تا بحال دیده بودم یه کوچولو بزرگتره !!!!و چنین شد که بنده یک اثر تاریخی مهم را کشف کردم.محل قرار گرفتن این سنگ چند تنی بزودی به اطلاع عموم خواهد رسید.

 

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 2 آبان 1392 | نویسنده : کیاراد
بازدید : 325 مرتبه

سلام گلهای مهربون

چند وقت قبل که مامانم لباسها رو شستش یک سبد گذاشت جلوی من و گفت کیاراد جون لطفا لباسها رو بریز داخل سبد تا ببریم و بندازیم روی طناب ،منم که کلا عاشق انجام دادن کارهاییم که اصلا به من مربوط نمیشه و همچنین احساس کردم که این کار جذابیتهای خاص خودش رو داره قبول کردم .نتیجه کار رو از عکسها ببینید لطفا . فقط نفهمیدم چرا مامانم وقتی منو میون اون همه ظرفی که داخلشون پر از لباس بود دید شوکه شد !!!؟؟؟؟؟ 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 17 مهر 1392 | نویسنده : کیاراد
بازدید : 276 مرتبه

سلام دوستای گلم

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا من دوباره برگشتم البته با یک هنر جدید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

والدین من در 2 سال گذشته موفق شدن از لحظات زندگیم حدود شش هزار عکس بگیرن و از 2 سالگی به بعد یعنی درست از زمانی که بنده به هنر عکاسی علاقمند شدم تعدادعکسها به بیست ها هم نمیرسه آخه به محض دیدن دوربین ترجیح میدم خودم از چیزهای خاصی که به عقل جن هم نمیرسه عکاسی کنم .و این مژده رو به دوستان هنرمندم میدم که اولین نمایشگاه عکسم رو بزودی  برای علاقمندان برپا کنم.

چند نمونه از کارهای من:

                           فضای داخل لباسشویی

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 13 تير 1392 | نویسنده : کیاراد
بازدید : 560 مرتبه

سلام به همه دوستان گلممممممممممممممم

بالاخره من به سن قانونی سفر رفتن رسیدم بنا به برخی دلایل (اصلا فکر نکنید برای راحتی خودشون این کار رو با من کردن) تا این سن بنده غیر از یک سفر به شیراز دیگه جایی نرفتم ،و حالا که رفتم و برگشتم خوشحالم و یک تجربه خیلی خوب در زندگی شخصی من محسوب می شود . به گفته والدینم در طول سفر مخصوصأ ساعت های طولانی که توی ماشین بودیم بسیار پسر خوبی بودم و بارها مورد تشویقشون قرار گرفتم . الان که فکرشو می کنم خودم هم تعجب می کنم از اینهمه متانتی که  به خرج دادم .چند تا از جمله های جالب و خلاقانه ام در طول سفر رو واستون مینویسم: وقتی در شهر قم از حرم حضرت معصومه بیرون اومدم به بابام گفتم :الان که از اینجا بریم به من میگن  کیاراد مشهدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!   دیگه اینکه هنوز به رشت نرسیده بودیم که با خودم فکری کردم و گفتم :حالا که میرم رشت بچه ها بهم می گن کیاراد رشتی ؟؟!! نظرات دیگران در موردم خیلی مهمه. و اولین صبحی که در رشت از خواب بیدار شدم دست گرفتم به سرم و گفتم مامان پشت سرم صاف شده (قیافه ام شبیه رشتی ها شده؟)    از وقتی هم که پا به مشهد گذاشتم به هر کسی که باهام تماس می گرفت می گفتم الو الو من کیاراد مشهدی هستم....

      بقیه عکسها در ادامه مطلب عزیزان



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 2 خرداد 1392 | نویسنده : کیاراد
بازدید : 496 مرتبه

 

 

          پدر جان باش و با بودنت باعث بودن من باش

                   روزت مبارک ....دوستت دارم  

 

 

  



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 19 صفحه بعد